وروجک مورد نظر تا اطلاع ثانوی گم و گور شده است جهت ارتباط با او بعدن مراجعه بفرمائید.
خیلی مرسی
وروجک نوشت : دوستتون دارم هوارتا !
بعدن نوشت : کنکور+درس+کلاس+بدبختی+بیچارگی+آوارگی در نهایت=من![]()
تا دودقیقه پیش خوب بودما ولی این بار سومیه که دارم این پست رو می نویسم ویه هو غیب
اینجانب معروف به وروجک همرا با خانواده کاملا محترم در یک روز ابریه تابستانی جهت
تفریحات سالم و قایق سواری راهیه یک رودخانه در نزدیکی طاهو شدیم
. توی
یه قایق بادی که حداکثر ظرفیتش ۲۰۰پند هس ۵ نفر جمعیت شریف نشستیم حالا چه
جوریش دیگه بماند ...
. همچنان در فشار دو طرفه نشسته بودیم که
چیزی دیدم که اگه ثبت عجایب ۷گانه دست من بود بی برو برگرد ایکی ثانیه ثبتش می کردم
حالا بگو چی ؟ طرف با سگ متشخصش نشسته بود توی قایق بعد تن سگه جلیغه
نجات کرده بود ولی تن خودش نه
.![]()
همچنان داشتم از مناظر مستفیض میشدم که دیدم یه نفر روی تیوپ نشسته و داره کلی
واسه خودش کیف و حال می کنه
از قضا ما هم یه تیوپ به قایقمون وصل بود و از اونجایی
سریع گفتم می خوام برم روی تیوپ و چون ظرفیت خیلی بیشتر از خیلی پر شده
بودهنوزجملم تموم نشده بود که همه اینجوری شدن
. منم که نقشه پلیدم عملی شده
بود و شنا بلد و بودم و جلیقه نجات هم داشتم و دارای اعتماد به نفس مضاعف بودم پریدم
روی تیوپ که احساس کردم بارون اومده وکل وجودمو خیس کرده
واااااااااااااااااااای
چشاتونو ببندین چرا که به طور خیلی ضایعی در حدBMW630I افتادم توی رودخونه
ـاین کوسه جهت انحراف افکار عمومیست و جنبه ی
تخیلی دارد- بعد از اینکه از شوک اولیه اومدم بیرون یادم افتاد که رسما بدبخت شدم
چراکه دوربین دیجیتال اینجانب در جیب جلوی لباسم بود حالا این وسط من میگم
بگیریدش بقیه هم می خندن میگن چیو
اما نمی دونم چرا بعد از اینکه دوربین ۱۲۰٪ خیس
رو از جبیم در آوردم همشون این شکلی شدن
؟! منم بیخیال و کاملا با پرستیژ رفتم و روی
تیوپ نشستم و اسپری ضدآفتاب و عینک آفتابیمم زدم
- حالا چی ضایع هوا ابری بود
-
موقع خروج از تیوپ هم اتفاقی مشابه ورود به تیوپرخ داد و من که خیلی بیشتر از خیلی
دارای اعتماد به نفس بودم شدم سرم تقویتی اعتماد به نفس
! آخرای می سی سی
پی بودیم که حس ششم آژیز کشید که داریم میریم پایین منم حساس چنان جیغ بنفشی
پ ن ۱ . آخه کمپوت اعتماد به نفس هم شد زندگی ؟! نه شما بگین ؟![]()
پ ن ۲ . دوربینم دیگه بعد از اون روشن نشد ولی داییم واسم یکی دیگه گرفت بهتر از اون
پ ن ۳ . اساسا من دختر باحالیم ![]()
.
پ ن ۴ . اینجور که معلومه نمی خوای اصلاح شی نه ؟!آخه چند بار بگم اول دیسی کن بعد
خبر تصادفی : بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم فک نکن یاد تو بودم کار نداشتم ول
می گشتم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام
چطورین یا نه ؟
تو رو خدا نزنین ![]()
می دونم بعد از قرنی اومدم![]()
ولی شما که نمی دونین چیه ![]()
من الان دارم دوران مخوف دپسردگی رو طی می کنم![]()
اصلا از این فاصله معلوم نیست ؟!![]()
تازشم الان الهه یه بازی واسم تجویز کرده که به بهبودیم کمک میکنه![]()
اولش باید به این نه تا سوال جواب بدی ، سپس سه سوال طرح کرده وبه
سه نفردیگرهم یاد دهی تا در وبشان یادداشت کنند،همین
1.بدترین سوتی که دادی چیه؟
بدترین ؟! سوتی زیاد دادم ولی جالب ترینش وقتی بود که کنار همسایه داییم که آمریکاییه با مامنیم
ایستاده بودیم و من داشتم غیبت اون یکی همسایه رو میکردم به فارسی اصلا فکرشم نمی کردم که
طرف فارسی بلد باشه آخرش خوب که حرفام رو زدم دیدم داره به فارسی جوابم رو میده و من اینجوری
2.الان عزیز ترین چیزی که پیشته چیه؟
3.اتفاقی که الان دوست نداری بیفته؟
ببخشیدا ولی یه کوچولو خصوصیه توی دلم میگم هر کیم گوش برزخی داره گوششو بگبره
4.بهترین دوستت ردیف چند میشینه ؟
بهترین دوستم کنارم ردیف اول میشینه ![]()
5.رنگ لباس دوستت؟
پناه بر خدا چه سوالایی می پرسن مردم چی می دونم الان چی پوشیده ![]()
6
.قیافه دوستت؟
7.چه ساعتی از شبانه روز رو دوست داری؟چرا؟
نمی دونم ولی فک کنم بعد از غروب چراشو دیگه گیر نده ![]()
8.آیا موافقی مشکی رنگ عشقه؟اگه آره یا نه با دلیل؟
اصلا بطور کلی عشق کشکه هنوز گرسنگی نکشیدی تا عشق یادت بره چه برسه به رنگش
روزانه چقدر به خدا فکر میکنی ؟
اگه الان بمیری بنظرت میری تو بهشت یا جهنم ؟
اوا زبونتو گاز بگیر حالا درسته من دپسردم ولی نه تا این حد![]()
از چی می ترسی ؟
از آدما !![]()
چه عددی رو بیشتر دوست داری ؟
چقدر دلت می خواد جای دیگرون باشی ؟
در هیچ شرایطی این آرزو رو نمی کنم
چقدر برای کسی که دوسش داری وقت و ارزش میذاری ؟
بستگی به شرایط و حال من داره
بنظرت آدم هدفمندی هستی ؟
قبلا خیلی . امیدوارم هنوزم باشم ![]()
پ ن ۱. من حالم اصلا خوب نیس پس زیاد به جوابام اعتمادی نیس ![]()
پ ن ۲. وروجک و رودخونه و قایق سواری به زودی از همین وب 
![]()
![]()
![]()
یه سلام خوشمزه با طعم توت فرنگی و گیلاس
من خوبم تو خوبی ؟!
کمربنداتونو ببندین 1.2.3 بزن که رفتیم برف بازی
یه صبح دلپذیر زمستون حدود دوسال پیش داشتم خفن با خودم کلنجار می رفتم که چه
جوری یه کتاب حجیم ادبیات رو واسه امتحان فردا تموم کنم
که مامانیم کاملا ماهرانه با یه
قیچی نون بری تمام رشته های افکار پرنبوغم رو چید
! خلاصش اینکه اون روز انتظار
هر چی حتی بارون اسیدی رو داشتم جز اینکه مامانیم بیاد و بهم بگه آماده شو می خوایم
کمپلت با تموم فامیل بریم سپیدان برف بازی
فکم افتاد نمیدونم کدوم اینتلیجنت سرویسی
رو مخ مامانیم کار کرده بود که مامیم حاضر شده بود روز قبل از امتحانم بره سپیدان اونم چی
با منه مفقور. خلاصه رسما فاتح امتحان رو خوندم.اول که از مامانیم اصرار و از من انکار اما
بعدش با هزاروصدتا شرط و شروط و ازاین حرفا عزم راسخم رو جزم کردم و راه افتادیم.تو راه
چشمم به هرجا بود جز این کتاب...(از آوردن الفاظ زشت و ناپسند به دلیل بدآموزی معذوریم).
آخه شما بگین ؟ مگه با این دختر خاله فینگیلیم که به زلزله گفته زکی میشه درس خوند(در
پاورقی باید معترف شم که این یه فقره دخمل خالم موجودی جسما شبیه آدم اما روحا به
مانند سوهان اعصاب و روان است و در یک واژه اینکه ایشون روان پاک هم هستن
). اصلا
انگاری که از صبح مستر عزرائیل در تعقیبم بوده
دیگه شاخصی و هزار دردسر . بعد از ناهار
کتاب اینجانب همچنان بی مصرف افتاده بود که باخویشاوندان زدیم به کوه چه کوهی چه
عظمتی از پایین کوه هیبتش گرفتم
زن پسرخالم که همون پایین کپ کرد منم عینه
خوشالا فاتحه خونون رفتم بالا. هرچی بالاتر می رفتیم رنگ و شمایل من بیشتر به زرد
ارغوانی نزدیک میشد
تا بالاخره رسیدیم به قله به به ارتفاعی نظیر 40-50 متر کاملا
خودنمایی می کرد
که پسر خالم یه تیوپ آورد و گفت بیا با این بریم پایین منم همانند
انسانهای
نخستین به تیوپ و پایین زل زدم خودمونیما حسابی هنگ کردم در حد تیم ملی
حالا هی
من هرچی می خواستم جلو بقیه خودداری کنم و بروز ندم این ول کن نبود منم واسه روکم
کنی و در راه دفاع از آبروی خانومای محترم و نیمه محترم زد به سرم و پریدم رو تیوپ![]()
... خدا
به روزت نیاره که هر کی پایین بود بعد از سقوط و فرود و از هوش رفتن من غش کرد. می
گفتن رکورد سرعت نور رو زدم یه آن فک کردم تو برزخ فرود اومدم اما نه عزرائیل تهنا تهنا بی
خداحافظی فلنگ و بسته بود. اگه از هوش رفتن منو پرش کووانتومی ساعتم و اینا فاکتور
بگیریم می رسیم به نیمه ی راست صورتم که انگار یکی با ماهی تابه ناجوانمردانه کوبونده
توشو کمپرسی شیش بار از روش رد شده
. بازم صد رحمت به اینا فرداش تو مدرسه
اوضاعی
بود دیدنی (همتون که شاهد بودین من چه جوری از پله افتادم پایین
) ما این جمله رو
آماده
کرده بودیم در جواب افراد کنجکاو فضول که نه بابا سازمان سیا کار خودشو کرده بود همه از
جزئیاتش بیشتر از خودم خبرداشتن
. من صبش با بدبختی ادبیات رو تموم کردم اما
خدائیش
نمره ای آوردم که هیچکی فک نمی کرد در اون شرایط بحرانی بیارم18:75 بی ارفاق.
پ ن 1 . آخه تو رو چه به رکورد زنی دخمل نگفتی ریق رحمتو سر بکشی ؟!
پ ن 2 . ببینین من واسه خاطر حفظ آبروی هم جنسام چه کارا که نمی کنم
پ ن 3 . از اون به بعد من مفتخر به دریافت مدال دختر شجاع از محفل متشخص فامیل گشتم
پ ن 4 . ملزم به ذکر است که به کل قید هرچی برف و برفیه زدم
خبر تصادفی : دوست دارم یه عالمه اندازه ی یه قالمه
![]()
![]()
![]()
سلام سلامتی میاره سلامتی شادی میاره
شادی زندگی میاره زندگی زن میاره
زن بچه میاره
بچه شیرینی خامه ای میاره شیرینی خامه ای قند میاره قند دیابت
قند دیابت میاره دیابت مرگ میاره
و ... ( توصیه پزشکی بودا
)
نه مفقودالاثر شده بودم نه با عزرائیل اسم فامیل بازی می کردم نه تو بیمارستان بخش
سوختگی بودم نه با دختر دائی پسر عمم مسافرت
فقط کامپیوترم به شدت به بخش
باکتری ها و ویروس ها و قارچ ها ملاقه اند شده بود رفته بود یه مدتی اردو تحقیقاتی منم به
تازه این یکی از عوامل غیبت کبرام بود بعدش یه کمی امتحان داشت دیماه که سریع تسویه
کردم
بعدم تفریحی رفتم یه المپیاد زیست دادم و قبولی و هزار و صدو یک دردسر
ولی دیگه برگشتم اوهههههه اینجا رو چقده کفیث شده من نبودم کسی جارو نزده واقعنن که
من کلی رو شما حساب می کردما
خب حالا من به تلافی این اول اینجا هارو تمیز می کنم
تا آبروم بیشتر از این شخصی نگیره بره پارک
بعدش قول میدم کلی چیزا واستون بگم
از جمله تجربه ی بسیار مفید سقوط آزادم
در راه دفاع از جامعه خانوما
راستی به چند فقره آدم با معرفت و نیمه معرفت جهت امداد وب تکانی سال نو نیازمندم
تازشم کلی کلی کلی اندازه ۷تا زمین دلم واستون تنگ شده بود شما چی ؟؟؟!!!
خبر تصادفی : انا وروجک انا من غیری انا ![]()
بخشودگي اهل گنه در صف محشر![]()
وابسته به يك گردش چشمان حسين است![]()
س مثله سلام
حال شما ؟ احوال شما ؟ بدون ما چی کارا می کنین ؟
یه اتفاق جالب ! تا حالا شده یکی از دستات گم شه ؟!!!
نه خدائیش داستان تخیلی نیس ۱۲۰٪ واقعیه اونم از نوع تضمینی اصلا شما تا حالا از من
دروغ شنیدین ؟!!! وروجک و دروغ ؟!!! پناه بر خدا
خالی از شوخی یه بار یکی از دستام در ازدحام جمعیت گم شد !!!
داستان از این قراره که در زمان طفولیت من
یه زمستون مامان و بابائیم تصمیم صغری
گرفتن : واسه ۳روز بریم مشهد . وای چه حالی ۳روز از مدرسه جیم (بمدت ۳ثانیه شطرنجیم
کنین
)اونم توی زمستونکه باید کله سحر از خواب بیدار می شدی (خدائیش مضاعفت
الظلم بود) خوب کجا بودیم ؟! آهان خلاصش اینکه رفتیم ۱و۲و۳پیش بسوی مشهد
حالا از
جزئیات و شام و ناهار و صبحونه و این ور و اون ور که بگذریم می رسیم به حرم و زیارت و به
بقول معروف اصل مطلب
. من به عنوان یه طفل خردسال در اون زمان کاملا هنگ کردم
آخه می دونی چرا ؟! (چه سوال حشوی خب تابلو هس که نمی دونی ) : خانومای محترم و
نیمه محترم و غیر محترم قبل از ورود به قسمت اصلی حرم چادرهاشون رو به یه شکل
مارپیچی با یه مهارت مارپیچی خاص و عجیب غریب دور خودشون می پیچیدن و مثه
موج مکزیکی وارد می شدن و با یه حرکت مرموز خودشون رو تا اون قسمت اصلی که همون
حرم باشه می رسوندن . همراه با دومین موج مکزیکی من و مامانیم تا وسط راه پیش رفتیم

و من همچنان در شوک به سر میبردم عشق تو شوک بود
(ببخشید من اسم شوک که میاد کنترلم به کل خارج میشه
)البته در قسمت آقایون وضع
بسی شرافتمندانه تر بود در واقع فرق بین قسمت خانوما و آقایون مثه شب و روز بود (خانوما
من شرمنده و متاسفم اما اگه دروغ بگم سر پل صراط تو بله خودتو میگم تو میای جواب بدی؟
حالا برو تو ته اعماق فاجعه رفتی ؟! خوب حالا برگرد
. حالا بگذریم آهان در
اون ثانیه ها بود که احساس کردم یکی از دستام اصلا حس نداره باورش سخت و غیره
منتظره اما حقیقت داشت دستم گم شده بود
حالا جالب اینه که مامانم مدام چنتا دست
بالا
می ِآورد و با آستین اون دستم مطابقت میداد تا دستم رو پیدا کنه بعد از چند دقیقه یه خانوم
متشخص موفق شد و دستم رو از انبوه جمعیت بالا کشید و بالاخره آره هوراااااااااااااااااااااا
دستم پیدا شد همینا دیگه دیگه
ن۱.یه کمی از مهارتشون بیاموز واسه مواقع اضطراری
ن۲.من نمیدونم جدیدا چه جوری مشهد مرز دریایی پیدا کرده که با کشتی رفتین تو قعر
فاجعه !!!
ن۳.این بلاگفا هم گاهی فاز نمیده حالا دو هفته هس کمپلت تعطیل کرده بود اما من پرروتر
بالاخره آپیدم ![]()
خبر تصادفی:خوب و موفق و موید و شیرین کام و خوش و خوگشل باشید . . . و این رویا ادامه
دارد ...
خبر ویژه: شما منو چه جوری تصور می کنین ؟!!! حداقل 3ویژگی تصوری از من رو ذکر کنید
![]()
![]()
![]()
۴بار یه متن رو ویرایش کردم واسه آپ اما هر دفعه یه اتفاقی واسش افتاد
نتیجه :![]()
![]()
. . .






